دوش آن مه من در دل دیوانه بر آمد باز وز پرتو رویش شرری در من و کاشانه درآمد بازآنچنان شور سماعی به من افتاد از آن نور که بگفتی زتن این جان فرومایه درآمد بازنکته ها گفتم از این عشق در آن عالم رویا تا که شاید گهری زان صدف بسته درآید بازگفتمش مالک این دل که تویی حکم چه رانی تا بدان حکم تو این بنده به فرمان درآید بازاو ندا داد که محرز بنما دعوی عشقت تا که مهرم به دلت رو به فز جور زمان...
ما را در سایت جور زمان دنبال میکنید
برچسب: سماع, نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:16